تاریخ: 12:15 :: 2026/07/14
عبور از تفاهم مُرده اسلام‌آباد؛ ضرورتی راهبردی

دور تازه درگیری‌های نظامی میان ایران و آمریکا، همزمان با تشدید منازعه بر سر تنگه هرمز و تکرار نقض تعهدات از سوی واشنگتن، این پرسش راهبردی را پیش روی تهران قرار داده است که آیا ادامه پایبندی به تفاهم اسلام‌آباد همچنان در خدمت منافع ملی است یا زمان عبور از آن فرارسیده است؟

تنگه هرمز، باریکه‌ای که بخش مهمی از انرژی جهان از آن عبور می‌کند و دهه‌ها یکی از حساس‌ترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان بوده است، اکنون بار دیگر به کانون تقابل مستقیم ایران و ایالات متحده تبدیل شده است. تنها بیست‌وپنج روز پس از امضای تفاهم اسلام‌آباد ــ توافقی که قرار بود با ایجاد ترتیباتی جدید، از گسترش جنگ جلوگیری کند و تنش‌ها را در خلیج فارس مهار سازد ــ چرخه درگیری با سرعتی غیرمنتظره از سر گرفته شد. حملات تازه آمریکا به اهدافی در جنوب ایران، پاسخ‌های موشکی و پهپادی نیرو‌های مسلح جمهوری اسلامی، کاهش کم‌سابقه تردد کشتی‌ها در هرمز و جنگ روایت‌هایی که هم‌زمان در تهران و واشنگتن جریان دارد، همگی نشان می‌دهند که بحران کنونی دیگر صرفاً یک رویارویی نظامی محدود نیست؛ بلکه به نزاعی بر سر حاکمیت، امنیت دریایی و تعیین قواعد نظم آینده در خلیج فارس تبدیل شده است.

بامداد دوشنبه، پس از آنکه فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) مسئولیت دور تازه‌ای از حملات علیه اهدافی در جنوب ایران را بر عهده گرفت و مدعی شد این حملات با هدف کاهش توانایی ایران در تأثیرگذاری بر تردد دریایی در تنگه هرمز انجام شده است، سلسله‌ای از حملات و ضدحملات نظامی سراسر منطقه را دربر گرفت. از بندرعباس، سیریک، ماهشهر و برخی مناطق جنوبی ایران تا پایگاه‌های آمریکا در اردن، کویت، بحرین، قطر و عمان، آتش درگیری بار دیگر زبانه کشید و نشانه‌های فروپاشی آخرین بقایای آتش‌بس و تفاهم میان دو کشور آشکارتر از همیشه شد.

در طول ۲۴ ساعت گذشته، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی ایران در چندین بیانیه جداگانه از حمله به مراکز فرماندهی، سامانه‌های پدافندی، مخازن سوخت، زاغه‌های موشکی، تأسیسات راداری و زیرساخت‌های نظامی آمریکا در کشور‌های مختلف منطقه خبر دادند. در مقابل، واشنگتن نیز حملات جدید خود علیه اهدافی در خاک ایران را تأیید کرد. همزمان گزارش‌های دریانوردی بین‌المللی از کاهش شدید تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز حکایت داشت؛ تا جایی که داده‌های سامانه‌های ردیابی دریایی نشان دادند از عصر یکشنبه تاکنون تقریباً هیچ کشتی تجاری دارای سامانه شناسایی فعال از این گذرگاه عبور نکرده است.

اما آنچه تحولات ساعات اخیر را از همه رویارویی‌های پیشین متمایز می‌کند، جنگ روایت‌ها درباره آینده تنگه هرمز است. دونالد ترامپ در تازه‌ترین گفت‌وگوی خود با شبکه فاکس نیوز، با لحنی کم‌سابقه مدعی شد که آمریکا «کنترل تنگه هرمز را در دست خواهد گرفت»، «نگهبان تنگه خواهد شد» و حتی از دریافت عوارض برای عبور کشتی‌ها سخن گفت. او پا را فراتر گذاشت و اعلام کرد واشنگتن احتمالاً اداره این آبراه راهبردی را بر عهده خواهد گرفت. ساعاتی بعد، او در شبکه اجتماعی تروث سوشال پا را فراتر گذاشت و مدعی شد که آمریکا محاصره دریایی ایران را دوباره برقرار می‌کند، تنگه هرمز «چه با ایران و چه بدون ایران» باز خواهد ماند و واشنگتن به‌عنوان «حامی تنگه هرمز» برای تأمین امنیت این آبراه، معادل ۲۰ درصد از ارزش کل کالا‌های عبوری را دریافت خواهد کرد. این اظهارات، که با تهدید به تشدید فشار‌های اقتصادی و دریایی علیه ایران همراه بود، نشان می‌داد که دولت آمریکا اکنون پرونده هرمز را صرفاً موضوعی امنیتی نمی‌بیند، بلکه آن را به بخشی از راهبرد ژئوپلیتیکی و اقتصادی خود برای اعمال نفوذ بر یکی از حیاتی‌ترین گذرگاه‌های تجارت جهانی تبدیل کرده است.

تقریباً همزمان با این سخنان، پاسخ تهران نیز از زبان مقامات نظامی و سیاسی با صراحتی مشابه بیان شد. دریادار علی عظمایی، فرمانده نیروی دریایی سپاه، تأکید کرد که هیچ شناور خارجی بدون شناسایی، رصد و تحت نظر بودن از سوی نیرو‌های ایرانی از تنگه هرمز عبور نخواهد کرد. سخنگوی سپاه نیز اعلام کرد که جمهوری اسلامی ایران همچنان «حاکمیت و مدیریت بر تنگه هرمز را با قوت و قدرت اعمال می‌کند» و آنچه آمریکا امروز به‌عنوان هدف خود مطرح می‌کند، در واقع نتیجه شکست اهداف بزرگ‌تری است که در آغاز این بحران دنبال می‌کرد.

در سطح سیاسی نیز ادبیات تهران نسبت به هفته‌های گذشته تغییر محسوسی یافته است. اگر تا چندی پیش مقام‌های ایرانی از ضرورت حفظ تفاهم اسلام‌آباد سخن می‌گفتند، اکنون اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، از سندی سخن می‌گوید که به گفته او آمریکایی‌ها آن را «مثله کرده‌اند». بقایی با اشاره به نقض مکرر تعهدات واشنگتن تأکید کرد که تفاهم وارد مرحله بحران شده و آمریکا حتی به مهلت‌های زمانی پیش‌بینی‌شده در متن توافق نیز پایبند نمانده است.

اکنون در تهران کمتر کسی از «آتش‌بس» سخن می‌گوید؛ واژه‌ای که تا همین چند هفته پیش قرار بود آغازگر دوره‌ای از کاهش تنش باشد، زیر سایه حملات متقابل، تهدید‌های آشکار واشنگتن و بیانیه‌های تند دو طرف، به مفهومی فرسوده و بی‌جان تبدیل شده است. وقتی رئیس‌جمهور آمریکا از در اختیار گرفتن و اداره تنگه هرمز سخن می‌گوید، وقتی سخنگوی وزارت خارجه ایران از «تفاهمی مثله‌شده» یاد می‌کند و وقتی فرماندهان نظامی ایران تأکید دارند که حاکمیت بر هرمز قابل واگذاری نیست، روشن است که بحران از مرحله اختلاف بر سر اجرای چند بند یک توافق عبور کرده و به نقطه‌ای رسیده است که بسیاری آن را پایان عملی چارچوب پیشین می‌دانند. در چنین فضایی، مسئله اصلی دیگر حفظ ظاهری یک تفاهم آسیب‌دیده نیست؛ بلکه این است که جمهوری اسلامی ایران در برابر توافقی که به‌گفته مقام‌هایش بار‌ها نقض شده، چه مسیر تازه‌ای را برخواهد گزید و آیا برای ورود به مرحله‌ای جدید از تصمیم‌گیری‌های قاطع‌تر، خود را از محدودیت‌های این چارچوب شکست‌خورده رها خواهد کرد یا نه؛ پرسشی که پاسخ آن، ستون فقرات تحولات پیشِ رو در هرمز و سراسر خلیج فارس خواهد بود.

تفاهمی که روی کاغذ ماند؛ از بحران اجرا تا فروپاشی عملی

اگر تحولات هفته‌های اخیر را بدون هیاهوی رسانه‌ای و صرفاً بر مبنای واقعیت‌های میدانی و سیاسی بررسی کنیم، یک نکته بیش از هر چیز دیگری خودنمایی می‌کند؛ تفاهم اسلام‌آباد مدت‌ها پیش از حملات اخیر آمریکا وارد مرحله بحران شده بود و آنچه امروز شاهد آن هستیم، نه آغاز یک بحران جدید، بلکه آشکار شدن بحرانی است که از همان روز‌های نخست در دل این توافق وجود داشت.

جمهوری اسلامی ایران از ابتدای امضای تفاهم اسلام‌آباد تأکید داشت که ادامه هرگونه روند سیاسی و مذاکراتی، منوط به اجرای کامل و متوازن تعهدات طرفین خواهد بود. در واقع فلسفه شکل‌گیری این تفاهم آن بود که دو طرف با اجرای هم‌زمان تعهدات خود، از بازگشت به چرخه تنش و درگیری جلوگیری کنند. اما آنچه در عمل رخ داد، فاصله‌ای آشکار با آن چیزی داشت که روی کاغذ نوشته شده بود.

در میان بند‌های مختلف این تفاهم، بند پنجم از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود؛ بندی که در آن مدیریت تنگه هرمز و ترتیبات عبور و مرور دریایی در چارچوب حاکمیت جمهوری اسلامی ایران تعریف شده بود. ایران نیز در مقابل متعهد شده بود که در دوره مذاکرات و بازه زمانی پیش‌بینی‌شده برای دور دوم گفت‌وگوها، از دریافت هرگونه هزینه اضافی از شناور‌های عبوری خودداری کند و ترتیبات جدید را در قالب سازوکار‌های مورد توافق دنبال نماید.

اما اختلاف اصلی دقیقاً از همین نقطه آغاز شد. آنچه تهران از بند پنجم برداشت می‌کرد، تثبیت یک نظم امنیتی جدید با محوریت ایران در تنگه هرمز بود؛ نظمی که در آن مدیریت عبور و مرور، کنترل امنیتی و قواعد دریایی در چارچوب ترتیبات مورد توافق با کشور‌های منطقه و تحت حاکمیت ایران تعریف می‌شد. در مقابل، واشنگتن از همان ابتدا تلاش کرد با ایجاد مسیر‌های جایگزین در بخش جنوبی تنگه و افزایش مداخلات نظامی و دریایی خود، عملاً نوعی نظم امنیتی آمریکایی را بر این آبراه تحمیل کند؛ نظمی که نه با روح تفاهم اسلام‌آباد سازگار بود و نه با برداشت ایران از مفاد آن.

البته مسئله تنها به هرمز محدود نمی‌شد. بخش مهمی از تعهدات اقتصادی آمریکا نیز هرگز اجرایی نشد. آزادسازی منابع مالی بلوکه‌شده ایران، کاهش محدودیت‌های اقتصادی و سایر تعهداتی که قرار بود فضای جدیدی در روابط دو طرف ایجاد کند، در حد وعده باقی ماند. از سوی دیگر، بند نخست تفاهم که بر پایان درگیری‌ها در جبهه‌های مختلف منطقه‌ای تأکید داشت نیز هیچ‌گاه به‌طور کامل محقق نشد. استمرار جنگ در لبنان و تداوم تنش‌های امنیتی در منطقه، عملاً نشان داد که یکی از مهم‌ترین پیش‌فرض‌های توافق از همان ابتدا با چالش جدی مواجه بوده است.

اظهارات اخیر اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، که از «مثله شدن» تفاهم اسلام‌آباد سخن گفت، در واقع بازتاب همین واقعیت است. واقعیتی که نشان می‌دهد مسئله امروز صرفاً اختلاف بر سر تفسیر چند بند توافق نیست؛ بلکه بخش قابل توجهی از تعهدات اصلی آن اساساً یا اجرا نشده‌اند یا به‌صورت یک‌جانبه نقض شده‌اند.

هزینه‌های ماندن در توافقی که طرف مقابل آن را پایان‌یافته می‌داند

با این حال شاید مهم‌ترین پرسش امروز نه درباره گذشته تفاهم اسلام‌آباد، بلکه درباره آینده آن باشد. آیا تهران همچنان باید خود را متعهد به چارچوبی بداند که طرف مقابل عملاً از آن عبور کرده است؟

تحولات میدانی روز‌های اخیر این پرسش را به شکل جدی‌تری مطرح کرده است. حملات مکرر آمریکا به اهدافی در جنوب ایران، هدف قرار گرفتن برخی زیرساخت‌ها و تأسیسات غیرنظامی، حمله به مراکز خدماتی و شهادت تعدادی از شهروندان ایرانی، سطح تنش را از اختلاف بر سر اجرای یک توافق فراتر برده است. در چنین شرایطی، بسیاری از ناظران معتقدند که دیگر نمی‌توان از یک تفاهم فعال و معتبر سخن گفت؛ زیرا یکی از طرف‌های اصلی آن نه تنها تعهدات خود را اجرا نکرده، بلکه همزمان به استفاده از ابزار نظامی برای تحمیل اراده سیاسی خود روی آورده است.

در این میان نکته‌ای که کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، تفاوت نگاه تهران و واشنگتن به سرنوشت این تفاهم است. در ماه‌های اخیر، مقام‌های آمریکایی بار‌ها به شکل مستقیم یا غیرمستقیم اعلام کرده‌اند که در صورت تعارض میان منافع آمریکا و مفاد تفاهم، واشنگتن بدون تردید منافع خود را در اولویت قرار خواهد داد. اظهارات دونالد ترامپ در نشست ناتو و همچنین مواضع اخیر او درباره تنگه هرمز نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است؛ جایی که رئیس‌جمهور آمریکا عملاً از اعمال کنترل مستقیم بر این آبراه و استفاده از ابزار نظامی برای تحقق اهداف واشنگتن سخن می‌گوید.

در مقابل، به نظر می‌رسد بخشی از محاسبات در تهران همچنان بر این فرض استوار است که می‌توان روزی به اجرای کامل یا نسبی مفاد تفاهم بازگشت. همین مسئله موجب شده است که در برخی موارد، واکنش ایران در چارچوب ملاحظات ناشی از حفظ امکان مذاکره و جلوگیری از فروپاشی کامل توافق تعریف شود.

اما مشکل دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود. زمانی که یک طرف توافق عملاً خود را از قید تعهدات رها کرده باشد و طرف دیگر همچنان رفتار خود را با ملاحظات ناشی از آن توافق تنظیم کند، نوعی عدم توازن راهبردی شکل می‌گیرد. نتیجه چنین وضعیتی آن است که طرف مهاجم می‌تواند با هزینه‌ای محدود، فشار‌های نظامی، امنیتی و اقتصادی خود را ادامه دهد، در حالی که طرف مقابل بخش مهمی از ابزار‌های بازدارندگی و قدرت واکنش خود را به دلیل ملاحظات سیاسی کنار گذاشته است.

از منظر راهبردی، خطر اصلی همین جنگ فرسایشی است. جنگی که در آن آمریکا بدون ورود به یک نبرد گسترده و پرهزینه، می‌تواند از طریق حملات محدود، اما مستمر، هزینه‌های امنیتی و اقتصادی قابل توجهی به ایران تحمیل کند و همزمان با زنده نگه داشتن فضای مذاکره، مانع از شکل‌گیری پاسخ‌هایی شود که معادلات میدانی را به‌طور کامل تغییر دهد.

بر همین اساس، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که تهران ناگزیر است درباره سرنوشت تفاهم اسلام‌آباد تصمیمی روشن اتخاذ کند. حفظ توافقی که طرف مقابل آن را عملاً بی‌اعتبار کرده، نه تنها دستاورد ملموسی برای ایران به همراه نداشته، بلکه می‌تواند قدرت مانور کشور را نیز محدود کند. در چنین شرایطی، بازتعریف قواعد بازی و پایان دادن به وضعیتی که در آن آمریکا همزمان از ابزار فشار و مذاکره بهره می‌گیرد، ممکن است به یکی از مهم‌ترین الزامات راهبردی ایران در ماه‌های پیش رو تبدیل شود.

در نهایت، مسئله اصلی صرفاً یک توافق یا یک آتش‌بس نیست. مسئله این است که نظم امنیتی آینده خلیج فارس بر چه مبنایی شکل خواهد گرفت. اگر ایران نتواند در برابر روندی که به دنبال تثبیت قواعد مورد نظر واشنگتن در تنگه هرمز است واکنشی متناسب و بازدارنده نشان دهد، گذر زمان می‌تواند به تدریج واقعیت‌های جدیدی را در منطقه تثبیت کند. از همین رو، آنچه امروز در هرمز جریان دارد، بیش از آنکه نبردی بر سر یک آبراه باشد، رقابتی بر سر تعیین قواعد قدرت در مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان است.

دیدگاه ها بسته شده اند.